شاهرنگ
شروع یک کار مفید!؟
صداي گوشنوازي دارد اين ماشين چمن زني لباس كارم سبز رنگ است شغلي دارم سخت شريف عابران را دوست دارم كفشهايشان را تماشا مي كنم با كفشهايشان صحبت مي كنم بعضي از آنها به سمت من مي آيند و وقتي مي روند مثل روز اول برق مي زنند تا شقايق هست من چمن زني را كنار نمي گذارم شقايق هر روز زير سايه درختي كه چمنهايش سخت تميزند مي نشيند نه كفشهايش جواب سلام مرا مي دهند نه خودش اما چمن هاي مرا دوست دارد شقايق من هم چمنها را دوست دارم يك روز اين ر به شقايق خواهم گفت چقدر سخته عمري در سفر باشي بدون اينكه يه سر پناه دايم داشته باشي در عوض چقدر آسونه واسه اينجور آدما دل كندن از هر چيزي كه نسبت به اونا احساس تعلق مي كنن عكس يه دختر عشاير در مراوه تپه
سرم را به باد نمي دهد
كاش كلاهي براي اين چشم هايم داشتم
براي نديدن تو ديگر خيلي دير شده
چه دوگانگي سختيست
تماشاي تو سر من را بر باد داده
كلاهم را دوست دارم كه...
سرم گيج مي رود
انگار از كلاهم باد مي وزد
سهراب هنوز در هاي بسته را با اين تلنگر مي كوبد
هنوز هم در به در است
نمي دانم ديروز بود كه در خانه ي من كوبيده شد يا امروز يا شايد فردا بيايد
و مرا دوستانه در آغوش بكشد
هر وقت كه بيايد
من آماده ي تپيدن هستم
چون هنوز خانه ي دوست يك معماست
كه شايد جوابش در تو باشد
آغوشت را از من نگير وگرنه
پشت در مي مانم
چقدر دور است از سيني عصرانه ي ما
درست نمي دانم كي اما سرويس فنجان ما را شكاندند
اگر هم فنجاني مانده باشد پر از ترك است
ظرف بيسكوييت ها هم كه طبق معمول دور از دست هاي كوتاه ماست
آه كه چقدر تشنه ي كمي صلح هستيم
اما جان نمي دهيم از تشنگي و ترك هاي فنجان نيمه شكسته
اين زندگي هيچ وقت سيراب نميشود
| Design By : Night Skin |


